تبليغاتX
پشت دیوار

پشت دیوار

برای اینکه بت پرست نباشی ، کافی نیست که بت ها را شکسته باشی ، باید خوی بت پرستی را ترک گفته باشی.

نیچه

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 11:44  توسط آتش سوار  | 

پشت دیوار

تلخی این اعتراف چه سوزاننده است که مردی کشن و خشم آگین

در پس دیوارهای سنگی حماسه های پر طبلش

دردناک و تب آلود از پای درآمده است.

مردی که شب همه شب در سنگ های خاره گل می تراشید

و اکنون

پتک گرانش را به سوئی افکنده است

تا به دستان خویش که از عشق و امید و آینده تهی است فرمان دهد:

کوتاه کنید این عبث را، که ادامۀ آن ملال انگیز است »

چون بحثی ابلهانه بر سر هیچ و پوچ . . .

کوتاه کنید این سرگذشت سمج را که در آن، هر شبی

«! در مقایسه چون لجنی است که در مردابی ته نشین شود

من جویده شدم

و ای افسوس که به دندان سبعیت ها

و هزار افسوس بدان خاطر که رنج جویده شدن را به گشاده روئی تن در دادم

چرا که می پنداشتم بدین گونه، یاران گرسنه را در قحطسالی این چنین از

گوشت تن خویش طعامی می دهم

و بدین رنج سر خوش بوده ام

و این سرخوشی فریبی بیش نبود؛

یا فرو شدنی بود در گنداب پاکنهادی خویش

یا مجالی به بیرحمی ناراستان.

و این یاران دشمنانی بیش نبودند

ناراستانی بیش نبودند.

من عملۀ مرگ خود بودم

و ای دریغ که زندگی را دوست می داشتم!

آیا تلاش من یکسر بر سر آن بود

تا ناقوس مرگ خود را پرصداتر به نوا درآورم؟

من پرواز نکردم

من پرپر زدم!

در پس دیوارهای سنگی حماسه های من

همه آفتاب ها غروب کرده اند.

این سوی دیوار، مردی با پتک بی تلاشش تنهاست،

به دست های خود می نگرد

و دست هایش از امید و عشق و آینده تهی ست.

این سوی شعر، جهانی خالی، جهانی بی جنبش و بی جنبنده، تا ابدیت

گسترده است

گهوارۀ سکون، از کهکشانی تا کهکشانی دیگر در نوسان است

ظلمت، خالی سرد را از عصارۀ مرگ می آکند

و در پشت حماسه های پر نخوت

مردی تنها

بر جنازۀ خود می گرید.

احمد شاملو

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 7:57  توسط آتش سوار  |